hamechi

hamechi

hamechi

hamechi

hamechi

چه زباست عشق به خدا
من عشقهای این دنیا را در شکست دیدم
خدایا می خواهم عاشق تو باشم
چرا که گفته اند عشق پایدار تویی

سلاااااااام چن وقتی مسافرت بودم  نتونستم بیام  حالا از اونجا ها براتون میگم :-) رفته بودم شلمچه خیلی خوش گذشت جاتون خالی(حالا این یاد داشته‌ام) ما الان توی اردوی شلمچه هستیم اما ن شلمچه قراره هفت جا ما رو ببرند اولین جایی ک رفتیم اروند رود بود اونجا خیلی خوب بود ی حس تازه ای ب ادم میداد دومین جا نهر خین بود راوی اونجا خیلی قشنگ صحبت میکرد ب طوری ک همه داشتن گریه میکردن خلاصه متحول شدیم رفت 'بعد از اون رفتیم شلمچه از اولی ک وارد شدیم همه چشمامون خیس ک نگو و نپرس اونجا از همه جا بهتر بود درسته میگن طلاییه خیلی حال و هواش بهتره اما شلمچه خعلی بهتر بود :-)روز بعد رفتیم طلاییه ی حسی تو مایه های شلمچه اما ی ذره کمتر بعد از اونجا رفتیم هویزه ،هویزه خاک نداشت اما ی یادواره برا شهیدا درس کرده بودن بای مسجد اونجا هم خعلی قشنگ بود  بعد از اون رفتیم دهلاویه اونجا هم ی یادمان برا شهید چمران بود ک نقاشی هاش و.....  اونجا بود بعد از اون رفتیم فکه فکه قشنگ بود میگفتن یادمانی برا شهید آوینیه بعدم بردنمون کانال کمیل جایی ک شهدای ما پنج روز تشنه و گشنه موندن و تا پای جونشون مقاومت کردن  مثل شهید ابراهیم هادی........

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۵۶
رزیتا زارع

سلام دوستان ببخشید چن وقتی نت نداشتم راستشو بخواین اصن حالو حوصلشو نداشتم ب هر حال گفتم در جریان باشین !!!از این ب بعد چیز جالبی دیدم یا خوندم براتون میذارم!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۹
رزیتا زارع
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۳
رزیتا زارع

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۱
رزیتا زارع
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۰
رزیتا زارع

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۳۷
رزیتا زارع

جاتون خالی یه امتحان تستی داشتیم  بعضی سوالاش به ماشین حساب نیاز داشت ما عدد سوالو تو ماشین حساب مینوشتیم اونا هم گزینه رو جاتون خالی همه باهم 18 شدیم گروهی این مزیتا رو داره  خخخخخخ

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۲
رزیتا زارع
یه روز که امتحان اجتماعی داشتیم چون دو تا زنگ پشت سر هم با این معلم داشتیم قرار شد ساعت اولو بخونیم ساعت دوم امتحان بگیره حالا برگه ها رو تو یه پوشه سفید گذاشته بود .خودشم اصلا سر میز نبود بچه ها میرفتن سوالا رو میدیدن به ما میگفتن ما هم میخوندیم ده دقیقه به زنگ معلم گفت میخوام سوالا رو بهتون بگم ما که از خوشحالی داشتیم بال در می اوردیم بچه ها دور میز معلم جمع شده بودن  حالا یکی از بچه ها کتابو گرفته بود جلوی معلم ک نبینه برگه رو کشیده بود بیرون حالا یه دستش برگه یه دستش کتاب دیگه شانس اورد که معلم ندید جوابارو توی همون برگه نوشتو همونو موقع امتحان به خانم داد . حالا فک کنید 6تا درس مشکل دو تا دیگه امتحانم بعدش گرفت که دقیقا همین سوالا بود  هیچی دیگه جاتون خالی دارم به نمره بیستم نگاه میکنمو پاستیل کرمی میخورمو براتون پست میذارم.
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۹
رزیتا زارع

چن روز پیش امتحان فارسی داشتیم بچه ها نقشه کشیده بودن ب خانم یاداوری نکنن .تازه صندلیا هم نچیدن .وقتی استاد اومد سریع برگه هارو پخش کرد حالا فک کنین همه تو... هم داشتیم سوالارو جواب میدادیم خلاصه یه خر تو خری بود که دومی نداشت یهو یکی از بچه ها گفاستاد جاهامونو درس نکنیم .استاد:نه بابا برو حالشو ببر .این دیگه از معلم فارسی بعید بود خدایی سوالا هم اینقد اسون بود .

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۳:۱۰
رزیتا زارع
۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۴ ، ۱۴:۱۰
رزیتا زارع